جاینامشناسی و صلح
“خوروین”
خوروین -سرزمین خورشید و تمدن مشترک- از روستاهای بخش چندارِ شهر کوهسار، بیش از آنکه تنها یک سکونتگاه جغرافیایی باشد، گرهگاهی است از نام، تاریخ، اقلیم و میراثی کهن، میراثی که میتواند ما را به درک ژرفتری از پیوندهای فرهنگی مردمان این سرزمین و سرزمینهای پیرامون آن رهنمون شود.
جاینامهایی چون خوروین، خورانک، خور، خورنق، خورجان، خوراب و خورتاب، بهاحتمال فراوان، با واژه کهن «خور» پیوند دارند؛ واژهای که در فرهنگ ایرانی با خورشید، نور و روشنایی ارتباط یافته است. در نواحی شمالی ایران، همین مفهوم گاه با واژه «نور» در جاینامها بازتاب پیدا کرده است؛ مانند نورِسر در چالوس، شهرستان نور در مازندران و همچنین در جاینامهایی همچون؛ نورآباد، نورستان، نورک و نورتاب.
در بخشهای دیگر ایران، واژه «هور» نیز همین معنای خورشید را در خود دارد. چنانکه در نامهایی مانند هوراند، هورستان و هورشید دیده میشود:
خداوند ماه و خداوند هور
خداوند روز و خداوند زور
در این ابیات، «هور» در کنار ماه، روز و زور، در شمار مظاهر نظم و قدرت کیهانی آمده است، و این امر نشان میدهد که خورشید و روشنایی در جهانبینی ایرانی، تنها پدیدههایی طبیعی نبودهاند، بلکه جایگاهی نمادین و فرهنگی نیز داشتهاند.
برخی پژوهشگران بر این باورند که «خوروین» در اصل میتوانسته صورتی از «خوربین» باشد، یعنی دیدار با خورشید، دیدن خورشید، سرزمینی برخوردار از نور و آفتاب فراوان. این برداشت، اگرچه نیازمند بررسیهای زبانشناختی و تاریخی بیشتر است، با ویژگی اقلیمی منطقه و حضور جاینامهای همریشه در نقاط مختلف ایران سازگاری دارد.
اهمیت خوروین تنها به نام و موقعیت اقلیمی آن محدود نمیشود. این روستا به سبب کشف مجموعهای کمنظیر از آثار باستانی، جایگاهی ویژه در مطالعات تاریخ و باستانشناسی ایران یافته است. این مجموعه که به حدود دو هزار سال پیش از میلاد، یعنی دوره مفرغ، نسبت داده شده، شامل ظروف سفالین و سرامیکی و اشیای فلزی، از جمله خنجر و سلاح، بوده است.
آثار یادشده در تپه و گورستانی واقع در جنوبشرقی خوروین، معروف به «گنجتپه»، کشف شدند. این مجموعه پس از حدود چهار دهه حضور در موزه دانشگاه گنت در بلژیک، به ایران بازگردانده شد، رویدادی که بار دیگر توجه پژوهشگران و افکار عمومی را به اهمیت تاریخی خوروین جلب کرد.
در معرفی و شناخت این میراث گرانبها، نمیتوان از کوششهای ارزشمند روانشاد “علی حاکمی” غافل ماند. ایشان در کشف، پژوهش و معرفی آثار باستانی خوروین نقشی مؤثر و کلیدی داشتند و نامشان به عنوان یکی از پیشگامان این عرصه در تاریخ پژوهشهای ایران ثبت شده است. تلاشهای او سبب شد خوروین از یک روستای محلی فراتر رود و به موضوعی مهم در حوزههای باستانشناسی، تاریخ و جاینامشناسی ایران تبدیل شود.
گزارشهایی نیز درباره وجود بقایای «مهرابه مهر» در گنجتپه خوروین نیز منتشر شده است، مکانی که به پرستش مهر یا میترا ارتباط داده شده است. اگر این نسبت در پژوهشهای دقیقتر تأیید شود، میتواند بر اهمیت مذهبی و فرهنگی خوروین در روزگار باستان بیفزاید و نشان دهد که این ناحیه، افزون بر جایگاه زیستمحیطی و اقتصادی، از اهمیت آیینی نیز برخوردار بوده است.
البته باید میان دوره تاریخیِ آثار گنجتپه و دورههای متأخرترِ گسترش آیین مهرپرستی تمایز نهاد. ازاینرو، بررسی دقیق بقایا، تاریخگذاری علمی و انتشار مستندات باستانشناختی، برای داوری نهایی درباره ماهیت این مکان ضروری است. با این همه، پیوند احتمالی خوروین با آیین مهر، تصویری معنادار از جایگاه نور، خورشید و مهر در فرهنگ ایرانی پیش روی ما میگذارد.
فرضیه تمدن مشترک
شباهت میان آثار بهدستآمده از خوروین و یافتههای باستانی در بخشهای گستردهای از فلات ایران، آناتولی و شرق مدیترانه، برخی پژوهشگران را به طرح فرضیه وجود پیوندهای عمیق فرهنگی و تمدنی میان مردمان این مناطق رهنمون کرده است.
در گذشته، گاه از این شباهتها با عنوان «نژاد واحد» یاد شده است. اما در پژوهشهای امروز، بهتر است با احتیاط و بیشتر از مفاهیمی مانند «میراث مشترک»، «حوزه فرهنگی مشترک» یا «ارتباطات تمدنی» سخن گفت. شباهت آثار، بهخودیخود، اثباتکننده یگانگی نژادی نیست، اما میتواند نشانهای از رفتوآمد، دادوستد، انتقال فناوری، تأثیرپذیری هنری و ارتباط میان جوامع باستانی باشد.
به بیان دیگر، آثار خوروین میتوانند گواه آن باشند که مردمان این گستره وسیع، با وجود تفاوتهای محلی، در شبکهای از روابط فرهنگی و اقتصادی با یکدیگر زندگی میکردهاند. این ارتباطات، تصویری از جهانی به دست میدهد که در آن مرزهای سیاسی امروز وجود نداشت و انسانها، کالاها، اندیشهها، آیینها و شیوههای هنری در مسیرهای گوناگون جابهجا میشدند.
از منظر جاینام شناسی ، گنجتپه خوروین فقط مجموعهای از اشیای کهن نیست، بلکه سندی خاموش از ارتباط میان انسانهاست، سندی که نشان میدهد همزیستی، دادوستد و تأثیرپذیری متقابل، پیشینهای بسیار دیرینه در تاریخ بشر دارد.
جاینامهای پیرامون خوروین
خوروین در منطقهای قرار دارد که روستاهای پیرامون آن نیز هر یک میتوانند بخشی از داستان تاریخی و فرهنگی این ناحیه را بازگو کنند.
ولیان، در شمال خوروین، نامی است که به سرسبزی و طراوت تعبیر شده و با حاصلخیزی و پوشش گیاهی منطقه تناسب دارد. (وَل) در گویش البرزی به “برگ” گفته میشود.
آجیندوجین، دیگر روستای شمالی خوروین، نیز جاینامی شنیدنی بوده و نیازمند بررسیهای دقیق زبانشناختی و تاریخی است. نامی که در برداشتهای محلی، با مفهوم سرزمین حاصلخیز و آباد پیوند داده شده است. رامجین و باراجین – و حتی شاید، وجین- در این شمار قرار میگیرند.
در جنوب خوروین، بانوصحرا قرار دارد. نامی که افزون بر اشاره به ویژگیهای طبیعی، لایهای فرهنگی و اجتماعی نیز در خود دارد. این روستا پلی کهن و مشهور به همین نام دارد و جاینام آن، ما را به گروهی از نامهای جغرافیایی ایران توجه میدهد که واژههایی چون بانو، دختر، خاتون، زن، مادر، مام، مَهر و بیبی را در خود جای دادهاند
این نامها صرفاً نشانههایی برای شناسایی مکانها نیستند، بلکه میتوانند حامل پیامی درباره تکریم زنان و پاسداشت جایگاه آنان در فرهنگ ایرانی باشند. نام بانوصحرا، با وجود سادگی ظاهری، یادآور آن است که زنان نیز در شکلگیری هویت فرهنگی، اجتماعی و تاریخی سرزمینها سهمی بنیادین داشتهاند، سهمی که گاه در قالب یک نام جغرافیایی به نسلهای بعد منتقل شده است.
البته هرگونه تفسیر درباره ریشه و معنای این جاینامها نیازمند بررسی اسناد تاریخی، گویشهای محلی و منابع زبانشناختی است؛ اما همین نامها، زمینهای ارزشمند برای پژوهش و گفتوگو درباره تاریخ فرهنگی البرز و کرج فراهم میآورند.
باستانشناسی و جاینامشناسی در خدمت صلح
جاینامها حافظه فشرده سرزمیناند. در هر نام، گاه نشانی از طبیعت، قومی کهن، آیینی دیرپا، رویدادی تاریخی یا رابطهای انسانی نهفته است. مطالعه جاینامها، اگر با دقت علمی و نگاه انسانی همراه باشد، میتواند به جای برجسته کردن جداییها، پیوندهای میان مردمان را آشکار کند.
خوروین، با نامی پیوندخورده با خورشید، با خاطره مهر و روشنایی، با گنجتپه و آثار تمدنی کهن، و با روستاهایی که هر یک نام و داستانی خاص دارند، نمونهای گویا از همین حقیقت است. این روستا نشان میدهد که هویت یک سرزمین، تنها در مرزهای سیاسی یا تقسیمات اداری خلاصه نمیشود؛ بلکه از لایههای درهمتنیده طبیعت، زبان، آیین، تاریخ و زندگی مردم شکل میگیرد.
اگر آثار خوروین ما را به هزارههای دور میبرد، پیام آن برای امروز نیز روشن است: مردمان سرزمینهای گوناگون، از دیرباز با یکدیگر در ارتباط بودهاند و تمدنها در انزوا پدید نیامدهاند. فرهنگها از هم آموختهاند، بر یکدیگر اثر گذاشتهاند و در بسیاری موارد، میراثی مشترک ساختهاند.
از این رو، باستانشناسی و جاینامشناسی میتوانند در خدمت صلح نیز قرار گیرند. آنها به ما یادآوری میکنند که پیش از شکلگیری مرزهای امروزی، انسانها در پهنهای گسترده رفتوآمد میکردند، با یکدیگر دادوستد داشتند و در ساختن جهان فرهنگی مشترک سهیم بودند.
خوروین، در نهایت، نمادی است از غنای تاریخی و فرهنگی ایران. روستایی که در آن نام، نور، مهر، اقلیم، بانوان، باستانشناسی و خاطره تمدنی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. این مجموعه به ما میآموزد که برای شناخت هویت یک سرزمین، باید هم به خاک آن نگریست، هم به نامهایش، هم به آثار برجایمانده از گذشتگان و هم به مردمی که این میراث را زنده نگه داشتهاند.
خوروین، دریچهای است به گذشته، اما نگاه از این دریچه میتواند راهی به سوی آیندهای روشنتر و صلحآمیزتر نیز باشد.
دکتر مهراب رجبی، نویسنده، البرز پژوه و رئیس بنیاد ایرانشناسی
مهرماه ۱۴۰۵