تَکَلَّمُوا فِی الْعِلْمِ تَبَیَّنَ اَقْدارُکُمْ. عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.

“نیویورک، سازمان ملل، اجلاس هشتاد و یکم”


خلاصه متن :

روایتی از نیویورک؛ از اجلاس سازمان ملل تا رؤیای «جهان نو» مهراب رجبی، پژوهشگر و نویسنده، در آستانه برگزاری هشتاد و یکمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، بخشی از خاطرات خود از حضور در شصت‌وهفتمین اجلاس این سازمان در سال ۱۳۹۱ را بازخوانی کرده است. رجبی که این تجربه را در بخشی از کتاب «مسافر نیویورک» روایت کرده، از انتشار بخش‌های دیگری از این خاطرات در کتاب جدید خود با عنوان «نان و جان؛ دیپلماسی انسانی در مسیر صلح» خبر داده است. در این روایت، معماری و نظم شهری منهتن، ساختمان سازمان ملل، کتابخانه نیویورک، پارک مرکزی، برادوی و میدان تایمز، بخشی از مشاهدات نویسنده را تشکیل می‌دهند؛ مشاهداتی که از نگاه یک دیپلمات، فراتر از یک سفر شهری و در پیوند با مفهوم گفت‌وگو و صلح روایت شده‌اند. او از فضای آرام پیرامون ساختمان سازمان ملل و حضور نمادهایی همچون «اسلحه گره‌خورده» و «پسر صلح» یاد می‌کند؛ نشانه‌هایی که به باور او، آرمان صلح و گفت‌وگو را در قلب دیپلماسی جهانی یادآور می‌شوند. رجبی همچنین در بخشی از خاطرات خود به سفر کوتاه به نیوجرسی، عبور از پل‌های عظیم بر رودخانه هادسون و رسیدن به سواحل اقیانوس اطلس اشاره کرده است. اما شاید یکی از تأمل‌برانگیزترین بخش‌های این روایت، توجه او به تکرار واژه «نیو» به معنای «جدید» در نام شهرها و مناطق این سرزمین باشد؛ از نیویورک و نیوجرسی گرفته تا نیوآرک و نیوروشل. او این نام‌ها را یادآور رؤیای مهاجرانی می‌داند که در جست‌وجوی ساختن «جهان نو» به این سرزمین آمدند ... .

سال ۱۳۹۱ به عنوان یکی از اعضای سیاسی دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران، در اجلاس سالیانه سازمان ملل -اجلاس شصت و هفتم- شرکت کردم.
تجربه خوبی بود، بخشهایی از خاطرات آن سفر را در کتاب “مسافر‌نیویورک” آوردم. بخشهایی دیگر -ان شاء الله – در کتاب در دست انتشارم، با عنوان”
“نان و جان
دیپلماسی انسانی در مسیر صلح”
خواهد آمد. در آستانه بر‌گزاری اجلاس هشتاد و یکم، شاید مناسب باشد، بخشی از این خاطرات را تقدیمتان دارم؛
“معماری و شهر‌سازی نیویورک”
منهتن در نیویورک، نظم و هندسه‌ی شهری مشخصی دارد. پنج خیابان اصلی در جهت شرقی-غربی امتداد یافته‌اند که حدود صد خیابان فرعی آن‌ها را قطع می‌کنند و همین ساختار، مبنای آدرس‌دهی در این شهر است. به‌عنوان نمونه، ساختمان سازمان ملل در شرق نیویورک، در تقاطع خیابان اول و خیابان چهل‌ودوم، در حاشیه رودخانه «ایست‌ریور» واقع شده است. فضای اینجا بسیار آرام است؛ گویی تعمدی در کار بوده تا روحِ اندیشیدن و گفتگو در این مکان تقویت شود. درست روبروی همین ساختمان، جزیره روزولت قرار دارد.
کتابخانه نیویورک نیز در ساختمانی با معماریِ «با‌روح»، در خیابان پنجم واقع شده است. نکته جالب اینکه خیابان پنجم، مبنای شماره‌گذاری پلاک‌ها در دو سوی شرق و غرب شهر است. در پارک مرکزی نیویورک، تنه بریده‌شد‌ه‌ی درختی کهنسال (شاید بلوط یا چنار) را دیدم که قطر آن بیش از دو متر بود. «برادوی» نیز خیابان عجیبی بود؛ چندان شبیه خیابان‌های پنج‌گانه اصلی نبود؛ خیابانی که میدان تایمز در آن واقع شده و نبض شهر در آن می‌تپد. در نزدیکی تالار مجمع عمومی سازمان ملل، سالن کوچکی به نام «اتاق مدیتیشن» قرار دارد که حضورش در آن فضای رسمی، بسیار تأمل‌برانگیز بود. همچنین در محوطه ورودی ساختمان، مجسمه «اسلحه گره‌خورده» و تندیس «پسر صلح» قرار گرفته‌اند که گویای آرمان‌های صلح‌طلبانه در قلب دیپلماسی جهانی هستند.
از آنجا که به دلیل ملاحظات دیپلماتیک، مجاز به سفر به مناطق دوردست نبودیم، تجربه‌ی ما از فضای پیرامونی، به سفری چندساعته به سمت غرب و عبور از روی پل‌های عظیم بر رودخانه‌ی «هادسون» و ورود به ایالت نیوجرسی، و در نهایت رسیدن به سواحل اقیانوس اطلس محدود می‌شد.
در این میان، نکته‌ای که عمیقاً ذهنم را مشغول کرد، فراوانیِ استفاده از واژه «نیو» (جدید) در نام‌گذاری شهرهای این منطقه بود؛ گویی مهاجران، در پیِ رویای ساختنِ یک «جهانِ نو» (New World) به این دیار پا گذاشته بودند. آن‌ها نام جزیره «جرزی» را بر این سرزمین نهادند و آن را «نیوجرسی» نامیدند؛ خودِ نیویورک نیز به معنای «یورکِ جدید» است. در همین نزدیکی‌ها نیز جاینام‌های بسیاری با همین پیشوند به چشم می‌خورد؛ همچون «نیو‌روچلی»، «نیو‌آرک» و «نیو‌راشل». اما در پسِ این نام‌ها، چه نیکو و بایسته است که همگی به فکر تأسیس یک «جهانِ نو»ی حقیقی؛ بر پایه‌ی صلح، همزیستی و دیپلماسی انسانی باشیم.
با احترام؛
مهراب رجبی
کرج – جهانشهر
۱۴۰۵/۶/۳۱