در رثای پروفسور پیروز مجتهدزاده
آن زلیخا، از سپندان تا به عودنام جمله چیز، یوسف مینمود.
ساعتهاست که پس از دریافت خبر تأسفبار درگذشت استاد پیروز مجتهدزاده، ذهنم درگیر یاد و نام اوست. گویی ندایی از درون، پیوسته از من میپرسد: چرا درباره این استاد شناختهشده ژئوپلیتیک ایران نمینویسی؟با خود میاندیشم که استاد، به معنای متعارف دانشگاهی، استاد مستقیم من نبود. تنها دو بار افتخار دیدار با ایشان را داشتم؛ نخست در پاریس، در سال ۱۳۸۷، و بار دیگر در دانشگاه خوارزمی، در سال ۱۳۹۵. بااینهمه، گاه برای ارج نهادن به یک شخصیت علمی، سالها شاگردی در محضر او ضرورت ندارد، گاهی یک دیدار، یک گفتوگو یا یک موضع علمی، برای بر جای گذاشتن اثری ماندگار در ذهن و خاطر انسان کافی است.
به یاد دارم که در مقطعی، به استاد ارجمند دیگرم، دکتر عزتی، پیشنهاد کردم برای رفع موانع حضور دکتر مجتهدزاده در ایران و فراهم شدن امکان تدریس ایشان در دانشگاههای کشور، چارهای بیندیشیم و موضوع را پیگیری کنیم. متأسفانه آن تلاشها به نتیجه نرسید، دریغی که امروز، با شنیدن خبر فقدان ایشان، معنایی تلختر یافته است.
در دیدار پاریس، تأکید ویژه ایشان بر مفهوم «ژئوپلیتیک دریایی» در خاطرم مانده است، تأکیدی که از اهمیت دریاها و پهنههای آبی در فهم مناسبات قدرت، امنیت و جایگاه جغرافیایی کشورها حکایت داشت.در همایش دانشگاه خوارزمی در کرج نیز، گفتوگوهای ما بیشتر حول شخصیت میرزا آقاخان نوری، از رجال تاریخی ایران و از چهرههای مورد توجه استاد – و البته همشهری و قومُ خویش استاد- میچرخید. هر دیدار، دریچهای تازه به بخشی از دغدغههای علمی و تاریخی ایشان میگشود.اما آنچه در شناخت من از اندیشه و حساسیتهای ملی استاد جایگاهی برجسته دارد، نگاه ویژه ایشان به خلیج فارس، جزایر سهگانه ایرانی و تنگه هرمز بود. پهنهها و نامهایی که آنها را اجزایی جداییناپذیر از هویت تاریخی و جغرافیایی ایران میدانست. در نگاه او، جغرافیا صرفاً مجموعهای از عوارض طبیعی و مرزهای ترسیمشده بر نقشه نبود، جغرافیا با تاریخ، هویت ملی، حاکمیت و سرنوشت ملتها پیوندی عمیق داشت.همچنین، یادکرد ایشان از زندهیاد سیروس سهامی و جایگاهی که برای او در میان صاحبنظران ژئوپلیتیک ایران قائل بود، در خاطرم مانده است؛ نشانهای از اهمیت میراث علمی و ضرورت شناخت و پاسداشت چهرههای اثرگذار این حوزه.
با همه این احوال، هنوز آن ندای درونی آرام نگرفته بود؛ تا آنکه مقاله جامع و ارزشمند استاد دکتر یدالله کریمیپور را خواندم. نوشته ایشان، از منظری دیگر، به ادای حق علمی و فکری استاد مجتهدزاده میپردازد و مرا به این باور رساند که شاید بهترین شیوه ادای احترام در این مجال، افزودن یادداشتی کوتاه از تجربه و دریافت شخصی خودم به آن نوشته باشد، نه تکرار آنچه پیشتر بهتفصیل و دقت بیان شده است.ازاینرو، مقاله استاد ارجمندم، دکتر یدالله کریمیپور ــ که عمر پربرکتشان دراز باد ــ را به پیوست این یادداشت، به نشانه ارادت و قدردانی تقدیم میکنم.
درگذشت استاد پیروز مجتهدزاده، برای جامعه علمی ایران، فرصتی دیگر برای اندیشیدن به جایگاه دانشِ (تا حدودی در ایران ناشناخته) ژئوپلیتیک، اهمیت شناخت جغرافیای سیاسی ایران و ضرورت پاسداشت سرمایههای علمی کشور است. یاد و نام او، فراتر از دیدارهای اندک و خاطرات شخصی ما، در گفتوگوهای علمی، آثار مکتوب و مباحثی که درباره جغرافیا، قدرت و هویت ایران بر جای مانده است، ادامه خواهد یافت.با اندوه و احترام،قصدم از الفاظ او، رازِ تو استقصدم از انشایش، آوازِ تو است.مهراب رجبی۲۵ مهر ۱۴۰۵
از شمار خرد هزاران بیش: در سوگ پیروز مجتهد زاده
دیشب پیروز مجتهدزاده در انگلستان درگذشت و ژئوپولیتیک ایران را تنها گذاشت. دلش پردرد بود؛ همواره اندوهی سنگین با خود حمل میکرد: غم رنجهای بیپایان وطن. از همین رو، کافی بود دهان باز کند تا مرثیههای ایران آغاز شود. چند باری دیدار داشتیم، هر بار هنگام بازگفتن مصیبتهای میهن، چنان میگریست که هقهق گریه امانش نمیداد.
پیروز بخش بزرگی از زندگی علمی خود را صرف دفاع از هویت تاریخی و حقوق سرزمینی ایران کرد؛ با رویکردی آکادمیک، خردمندانه و در عین حال میهنگرایانه.
۱. فراتر از نقشههامجتهدزاده جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک را به مطالعه مرزها و سرزمینها محدود نمیکرد. او در پی شناخت پیوند پیچیده قدرت، تاریخ، جغرافیا و منافع ملی بود. پژوهشگری برخوردار از دانش، تجربه و قدرت استدلال.
۲. خلیج فارس؛ نامی به بلندای تاریخپیروز از پژوهشگرانی بود که برای تثبیت نام تاریخی خلیج فارس و مقابله با تحریف آن، پیگیرانه به میدان پژوهش و کنشگری علمی و رسانهای آمد. برای او، خلیج فارس فقط یک پهنه آبی نبود؛ بخشی از حافظه تاریخی، هویت جغرافیایی و میراث ملی ایرانیان بود. در این زمینه، دانش را به دفاع از میهن پیوند زد.
۳. جزایر سهگانه؛ حقوق سرزمینی ایرانبخش مهمی از کارنامه علمی او به تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی اختصاص داشت. پژوهشهایش درباره این جزایر، ابعاد تاریخی، جغرافیایی و حقوقی حاکمیت ایران را به بحث گذاشت و در برابر ادعاهای امارات متحده عربی، بر اهمیت اسناد و استدلالهای مستند تأکید کرد. دفاع از حقوق سرزمینی ایران برای او نه تعارفی سیاسی، بلکه مسئولیتی علمی و ملی بود.
۴. تاریخ در خدمت فهم ژئوپولیتیکپژوهشهای استاد درباره مرزهای خاوری ایران و رقابت روسیه و بریتانیا نشان میداد که چگونه بازی قدرتهای بزرگ میتواند سرنوشت ملتها و قلمروها را دگرگون کند. کتاب بازیگران کوچک بازی بزرگ از آثار شناختهشده این حوزه است. او به ما یادآوری میکرد که برای فهم جغرافیای سیاسی امروز، نمیتوان تاریخ را نادیده گرفت.
۵. ایران؛ دغدغه همیشگیبرای پیروز، ایران تنها موضوع پژوهش نبود؛ دغدغه زندگی و فعالیت سیاسیاش بود. تمامیت سرزمینی، هویت تاریخی و منافع ملی ایران در کانون توجه او قرار داشت. در روزگاری که مسائل سرزمینی گاه قربانی مصلحتاندیشیهای زودگذر سیاسی میشوند، او بر ضرورت شناخت عمیق تاریخ و جغرافیای کشور پافشاری میکرد.
۶. استقلال فکریدیدگاههای سیاسی مجتهدزاده در بسیاری از زمینهها با روایت رسمی جمهوری اسلامی تفاوت داشت. او از انقلاب ۱۳۵۷ و پیامدهای آن انتقاد میکرد و در ارزیابی بخشهایی از تاریخ ایران پیش از انقلاب، رویکردی متفاوت از روایت رسمی داشت. من، مستقل از داوری درباره درستی یا نادرستی برخی نوشتهها و تفسیرهای تاریخی او، مجذوب استقلال فکریاش بودم. برای من، توانایی اندیشیدن بیرون از چارچوبهای مسلط و ایستادگی بر سر دیدگاه خویش، ویژگی کوچکی نبود.
۷. دانشگاه جهانی تحصیلات و تجربه دانشگاهی بینالمللی، از جمله در بریتانیا، تسلط بر زبان و آشنایی با روشهای پژوهش دانشگاهی، به پیروز امکان داد مسائل ژئوپولیتیک ایران را در محیطهای علمی فراتر از مرزهای کشور مطرح کند. آثار فارسی و انگلیسی او در گسترش مطالعات مربوط به مرزها، جزایر و خلیج فارس سهم داشتند. از همه مهمتر پیروز از شاگردان استاد گنجی افسانه ای بود.در کنار استادانی چون دره میرحیدر و پاپلی یزدی، مجتهدزاده از چهرههایی بود که چراغ کمفروغ جغرافیای سیاسی ایران را روشن نگه داشتند.
۸. نقد علمی، نه نفی شخصیت البته ارجگذاری به مجتهدزاده به معنای مصون دانستن آثار و دیدگاههایش از نقد نیست. من نیز منتقد برخی تفسیرهای تاریخی و سیاسی او بودهام و همچنان میان دوستی و احترام شخصی با داوری علمی تفاوت قائلم. اتفاقاً ارزش جامعه علمی در همین است که بتواند اختلافنظر را تحمل کند، بیآنکه شخصیت و جایگاه علمی صاحبنظر را انکار کند.
پیروز رفت، ولی پرسش او باقی است: با ایران چه کردهایم و با ایران چه میکنیم؟من در سوگ انسانی مینویسم که با همه اختلافنظرهایم با او، درد ایران را از نزدیک در چشمان گریانش دیده بودم. برخی آدمها را باید از ورای اختلافها شناخت؛ از آنچه دوست میدارند، برایش رنج میکشند و تا پایان عمر از آن دل نمیکنند.در باره او به حق توانگفت: از شمار دو چشم یکتن کم و ز شمار خرد، هزاران بیش ، مردی که ایران را با همه زخمهایش دوست میداشت.
یادش گرامی و نام ایران پایدار باد.
یدالله کریمی پور