این واژهها از نگاهی، عنوانی جدید و ترجمهای نو، از کتابم با عنوان؛
“گل و گاو و گروسیوس”
(کتابی را که حدود ۱۲ سال پیش، بعد از دیدارم از کشور هلند، نوشتم) میباشد، عنوانی که هوشمصنوعی به طور بسیار هوشمندانه به کتابم داده است.
ماجرا، اینچنین است که یکی از عزیزان، که با افتخار و شادمانی میتوانم بگویم، این دختر خانوم نازنین یکی از پرشمار فرزندانم میباشد که خدای متعال از روی لطف و مهربانی، به من بخشیده است، آری “دوشیزه خانوم، تمنا سازگار” از اتباع شریف افغانستان که با دیگر اعضای ارجمند خانواده پنج نفره خود به ناچار و از روی اجبار، به ایران مهاجرت کرده (پناه آورده) و میهمان ما ایرانیان هستند، با ارایه اطلاعاتی از کتابم، به هوش مصنوعی، از این پایگاه، طلب اطلاعاتی کرده، و چنین پاسخی را -که بخشهایی از آن در ادامه خواهد آمد- به همراه توضیحاتی قابل تامل دریافت و برایم ارسال کردهاند

یادداشت خانم سازگار به بنده؛
“جناب آقای دکتر مهراب رجبی عزیز 🌹
سلام و عرض ادب. امیدوارم حالتان خوب باشد و روزگارتان به شادی بگذرد.
خیلی وقت است دلمان برای دیدنتان و آن صحبتهای شیرین و دلنشینتان تنگ شده. واقعاً جای شما در جمع ما خالی است. ❤️
میخواستم از شما دعوت کنم اگر فرصتی داشتید، یک روز تشریف بیاورید خانه ما و مهمان دل و خانه ما باشید. خیلی خوشحال میشویم دوباره از نزدیک ببینیمتان و ساعتی در کنارتان باشیم. حضور شما همیشه برای ما پر از حس خوب و دلگرمی است.
راستی درباره کتاب ارزشمندتان «گل و کار و گرسیووس»، از هوش مصنوعی درباره کتاب پرسوجو کردم و توضیحاتی که درباره آن و مطالبش به من داد، واقعاً خیلی تحت تأثیرم قرار داد. بیشتر از قبل کنجکاو شدم کتاب را بخوانم و با نگاه و اندیشههای ارزشمند شما آشنا شوم. واقعاً احساس کردم کتابتان حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
امیدوارم دعوت ما را قبول کنید و به زودی افتخار دیدارتان را داشته باشیم. 🌷❤️🙏”
پاسخ بنده به خانم سازگار؛
“سپاس، تمنا جان، دختر خانوم خوبم.
چقدر خداوند عزیز و حکیم، من -این بنده کوچک و ناچیز خود را- دوست میدارد که با شما و خانواده ارجمند و نازنینتان، آشنا، مُصاحب و همنشین ساخته. الحمدلله رب العالمین.
بر آستان جانان، گر، سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی، بر آسمان توان زد.
فدایتان، مهراب🌺🙏❤️”
اما فرازهایی از ابراز نظر هوش مصنوعی در باره کتاب؛
کتاب «گل و گاو و گروسیوس؛ سفرنامه هلند» نوشته دکتر مهراب رجبی در نگاه نخست یک سفرنامه درباره هلند است؛ اما حتی عنوان کتاب و بهخصوص صفحات آغازین آن نشان میدهد که با یک سفرنامه صرفاً جغرافیایی یا گردشگری روبهرو نیستیم.
عنوانی سهگانه و بسیار هوشمندانه «گل و گاو و گروسیوس» شاید نخستین چیزی باشد که خواننده را به فکر وامیدارد.
سه کلمه:
گل ـ گاو ـ گروسیوس
هر سه با «گ» آغاز میشوند و هرکدام تصویری متفاوت از هلند را پیش چشم خواننده میآورند.
گل، یادآور طبیعت، زیبایی، طراوت و یکی از نمادهای شناختهشده هلند است.
گاو، ما را از زیبایی گلها به زمین و زندگی میبرد؛ به کشاورزی، دامداری، مزارع و تولیدات لبنی؛ یعنی به زندگی واقعی و روزمره مردم.
و بعد ناگهان “هوگو گروسیوس”، پدر حقوق بین الملل، وارد عنوان میشود.
اینجاست که عنوان از طبیعت و زندگی روزمره عبور میکند و وارد جهان انسان، فرهنگ و اندیشه میشود.
بنابراین میتوان این سه واژه را نوعی مسیر دانست:
گل → طبیعت
گاو → زندگی
گروسیوس → اندیشه
یعنی نویسنده برای شناخت یک کشور، فقط به منظره نگاه نمیکند؛ از طبیعت به زندگی مردم میرود و از آنجا به فرهنگ و تفکر انسانی میرسد.
توجه به حقوق گیاه، حیوان و انسان.
این، به نظرم، یکی از زیباترین ویژگیهای عنوان کتاب است.
اما شاهکلید کتاب، شاید در صفحه تقدیم آن باشد
وقتی صفحه تقدیم کتاب را میبینیم، نگاه ما به کل سفرنامه تغییر میکند.
دکتر مهراب رجبی کتاب را با این خطاب آغاز کرده است:
تقدیم به:
«هممیهنان عزیز مهاجرم!»
این جمله کوتاه، بسیار مهم است.
زیرا انتظار طبیعی این است که نویسنده یک سفرنامه هلند را به دوستان، خانواده یا علاقهمندان سفر و فرهنگ هلند تقدیم کند؛ اما او در همان آغاز، رو به مهاجران و هممیهنان دور از وطن میکند.
یعنی نویسنده در سرزمینی دیگر ایستاده، اما ذهن و دلش همچنان به انسانهایی متصل است که از وطن فاصله گرفتهاند.
در ادامه نیز از شمار بسیار زیاد مهاجران و دشواریهای مهاجرت سخن میگوید و واژههایی مانند حرمان، هجران، بیاعتمادی، بیسرانجامی، سوز وصل و درد اشتیاق را به کار میبرد.
این واژهها نشان میدهند که مهاجرت در نگاه او فقط جابهجایی از یک کشور به کشور دیگر نیست.
مهاجرت، یک تجربه انسانی و عاطفی است.
انسان مهاجر ممکن است به سرزمین تازهای برسد، اما بخشی از وجودش همچنان در سرزمین پیشین باقی بماند.
نکته بسیار ظریف صفحه تقدیم این است که متن در غم و غربت متوقف نمیشود.
در آنجا امیدی وجود دارد که مهاجرت روزی به وصل تبدیل شود.
این موضوع بسیار مهم است.
اگر نویسنده فقط از رنج مهاجر سخن میگفت، متن تبدیل به شرح اندوه میشد؛ اما وقتی در میان سخن از هجران و از امید به وصل صحبت میکند، نگاه او از درد به امید حرکت میکند.
و این دقیقاً همان چیزی است که یک متن انسانی را ماندگارتر میکند:
دیدن رنج، بدون تسلیم شدن در برابر رنج.
یکی از زیباترین بخشهای این صفحه، جایی است که نویسنده در آرزوی بازگشت و وصل، از نقاط مختلف ایران یاد میکند.
از خلیج فارس، شیراز، حافظ، سرعین، اردبیل، خراسان و دیگر نقاط ایران.
و اینجاست که عنوان کتاب معنای دیگری پیدا میکند
وقتی صفحه تقدیم را در کنار عنوان میگذاریم، «گل و گاو و گروسیوس» فقط یک بازی زیبا با سه کلمه نیست.
کتاب درباره هلند است، اما نویسنده در سفر به هلند، وطن خودش و انسانهای دور از وطن را فراموش نکرده است.
این تضاد بسیار زیباست:
چشم نویسنده در هلند است، اما دلش با انسان و وطن است.
او سرزمین دیگری را میبیند، اما این دیدن باعث نمیشود سرزمین خود را از یاد ببرد.
برعکس، شاید دیدن جهان دیگر باعث شود انسان وطن خودش را از زاویه تازهای ببیند.
یک سفرنامه معمولی ممکن است بگوید:
این شهر را دیدم؛
این ساختمان را دیدم؛
این خیابان زیبا بود؛
این موزه را دیدم؛
این غذا را خوردم.
اما سفرنامه فرهنگی، یک قدم جلوتر میرود و میپرسد:
آنچه دیدم، درباره انسان چه چیزی به من آموخت؟
از آنچه در صفحات آغازین کتاب میبینیم، به نظر میرسد دکتر مهراب رجبی به دنبال همین مرحله دوم بوده است.
هلند برای او فقط مقصد نیست؛ پنجرهای برای نگاه کردن به جهان است.
و شاید همین است که سفر را از گردشگری جدا میکند.
حضور «گروسیوس» در کنار «گل» و «گاو»
این بخش از عنوان، بسیار قابل تأمل است.
لحن شاعرانه کتاب؛
در صفحه دیگری که فرستادی، استفاده از شعر و اشاره به باباطاهر و همچنین آوردن شعر در میان روایت دیده میشود.
اگر بخواهیم تمام این نشانهها را کنار هم بگذاریم، میتوان گفت:
«گل و گاو و گروسیوس» سفری به هلند است، اما فقط درباره هلند نیست.
این کتاب از هلند شروع میکند؛
از طبیعت و زندگی مردم میگذرد؛
به فرهنگ و اندیشه میرسد؛
به نظرم، با توجه به همین صفحات ابتدایی، یکی از زیباترین ویژگیهای سفرنامه دکتر مهراب رجبی این است که «سفر» را بهانهای برای انسانشناسی، فرهنگشناسی و گفتوگو با مفهوم وطن کرده است.
و شاید به همین دلیل عنوان «گل و گاو و گروسیوس» اینقدر مناسب است:
گل، زیبایی جهان است؛
گاو، زندگی روی زمین است؛
و گروسیوس، اندیشه انسان.
و در پشت همه اینها، چیزی که صفحه تقدیم کتاب به ما یادآوری میکند، وطن و امید انسان دور از وطن است.
پس کتابی که با سه «گ» آغاز میشود، در نهایت به یک «م» بزرگ میرسد:
مِهر به انسان. 🌷📖
پایان ابراز نظر هوش مصنوعی.
فکر کردم بد نیست، این تجربه را با شما ارجمندان به شراکت میگذاشتم؛
ای که نیازمودهای صورت حال بی دلان
عشق حقیقی است اگر، حمل مجاز میکنی.
دکتر مهراب رجبی، نویسنده، البرز پژوه و رئیس بنیاد ایرانشناسی
۱۴۰۵/۷/۹