جاینامشناسی و صلح” پونک، ونک، نارمکدر گسترهی وسیعِ دانشِ «ژئوپلیتیک صلح»، هر آنچه که به همدلی و نزدیکیِ انسانها بینجامد، معنا مییابد.
در این میان، «جاینامها» (نامهای مکانها) تنها کلماتی برای آدرسدهی نیستند؛ بلکه ریشههایی در تاریخ و فرهنگ دارند که گاه، پیامی از صلح و محبت را در خود نهان دارند.در دستگاهِ واژگانیِ زبانِ شیرینِ پارسی، حرف «کاف» (ک) نقشهایی متفاوت و در عین حال، یگانه دارد؛ گاه به کار میآید تا بزرگی را به دیدهی مهر بنگرد (کافِ تحبیب) و گاه تا موجودی را به خُردیِ دلنشینی یاد کند (کافِ تصغیر).
اما در جغرافیایِ نامگذاریهای کهنِ ایران، غلبه با «کافِ تحبیب» است؛ نشانهای از مهر، نوازش و نزدیکی به زمین. گویی نیاکانِ ما، با افزودن این «کاف» بر انتهای نامِ مکانها، خواستهاند به آن پاره از خاک، صبغهای از عشق و لطافت ببخشند.
بیایید نگاهی به شمال تهران بیندازیم؛ جایی که سه نامِ آشنا، همچون حلقههایی از یک زنجیرِ آرامش، از غرب به شرق، این لطافت را روایت میکنند:پونک: یادآورِ پونهزارها و مرتعهای سرسبز و دلانگیز.ونک: برخاسته از درختانِ بلند و اصیلِ زبان گنجشک (ون) که نمادِ استواریِ توأم با مهربانی است.نارمک: باغی که در ذهن، درختانِ پربارِ انار و طراوتِ گلهایش را تداعی میکند.این «کاف»ها، هر یک، دعوتی است به صلح با طبیعت و صلح با محیط.
گاهی اما، غبارِ زمان یا خطاهایِ کلامی، معنایِ اصیلِ این نامها را در پسِ پرده برده است. در همسایگیِ روستای زادگاهِ من، مرتعی است که آن را «مَرگَگ» میخوانند، که البته کمترین ارتباطی با مرگ و نابودی ندارد، این مکان اگرچه امروز به دلیل هجومِ بیضابطه به طبیعت، طراوتِ گذشته را ندارد، اما در اصلِ خود، «مَروَک» بوده است؛ زمین و باغی سرسبز و زیبا. این خود درسی است که در جاینامشناسی باید به اصلِ لطیفِ کلمات بازگشت.در دیگر سو، «کافِ تصغیر» نیز جلوهای از فروتنیِ انسان در برابرِ بزرگیِ طبیعت است: اصفهانک، تبریزک، رودبارک، اردبیلک، شهرستانک، مغانک و کوهک… اینها همه انگار زمزمهای است بر زبان که میگوید: «ما در این خاک، همسایگانِ کوچکِ یکدیگریم.»
آبک، آسیابک و ترکیباتِ بیشمارِ دیگر همگی یک پیام را مخابره میکنند: دعوت به سکون، آرامش و صلح.قلک (قلهاک)، کَندک، نمنمک و بندک، نیز از اشکال دیگر کاربرد زیبای “ک” در جاینامشناسی میباشند.
بند، گاه کنایه از کوه سنگی (دژبند) و گاه کنایه از سد و بندِخاکی (گلبندک) و گاه به معنای بند و طناب – عامل اتصال- میباشد.
بیشترک، کمترک، مامک، بابک، ناوک، سرک، سینک، پایک، دستک، توتک،چوبک، بازارک، لوتک، چاهک، چشمک، رودک، کاریزک، دریوک، قلقلک، شرشرک، اوشورک، مرغک، شغالک و اشترک، از دیگر کاربردهای کاف میباشد.
به راستی که جاینامها، نامههایِ سرگشادهی نیاکانِ ما به ما هستند تا در این هیاهویِ جهان، یادمان باشد که این خاک، پیش از آنکه بسترِ سیاست و مرزبندی باشد، مهدِ مهربانی و جایجایِ آن، نامنوشتهای از مهر و صلح است.
دکتر مهراب رجبی، نویسنده، البرز پژوه و رئیس بنیاد ایرانشناسی
۱۴۰۵/۷/۷