«قصه‌های کاخ سلیمانیه»؛ روایتی برای احیای هویت تاریخی و فرهنگی البرز

خلاصه متن :

این یادداشت با نگاهی فرهنگی و هویتی، کاخ سلیمانیه را یکی از ارزشمندترین میراث‌های تاریخی ایران و استان البرز معرفی می‌کند؛ بنایی که افزون بر معماری فاخر، با نقاشی‌های منحصربه‌فرد خود، روایتگر بخشی از تاریخ دوره قاجار است. نویسنده، انتشار کتاب «قصه‌های کاخ سلیمانیه» را گامی مؤثر در زنده‌کردن تاریخ از طریق روایت و داستان می‌داند و بر این باور است که تبدیل میراث تاریخی به آثار ادبی و هنری، راهی برای تقویت هویت ملی، ایران‌دوستی آگاهانه و پیوند نسل امروز با ریشه‌های فرهنگی است. در پایان نیز از تلاش‌های مؤسسه فرهنگی «بخوان با ما» و انتشارات «آنیک» در این مسیر قدردانی شده است.
کاخ سلیمانیه

“قصهِ کتاب قصه‌ها”
آبِ حیوان خوان، مخوان این را سخن
روحِ نو بین، در تنِ حرفِ کهن.

تاریخ، تنها مجموعه‌ای از وقایعِ گذشتگان نیست. تاریخ، نفسِ کشیدنِ هویت ما در کالبدِ زمان است. اگر هویت را پیوندِ میانِ گذشته و آینده بدانیم، پس هر اثر هنری که به خاکسترهای تاریخ جان می‌بخشد، تنها یک اثر نیست، بلکه تلاشی است برای بازگشتِ اصالت به زیستِ امروز.
در پهنهٔ کرج، در میانِ گسترهٔ علمی و پژوهشیِ دانشکدهٔ کشاورزی ــ که با قدمتی بیش از یک سده، پس از دارالفنون، از کهن‌ترین مهدهای علم در ایران است ــ بنایی نجیب و باوقار به نام «کاخ سلیمانیه» خودنمایی می‌کند. این کاخ که در سال ۱۱۳۳ خورشیدی به فرمان فتحعلی‌شاه قاجار و به دست معمارِ بلندآوازه، محمدحسین‌خان صدر اصفهانی، بنا شد، تنها یک اقامتگاهِ باشکوه برای خاندان سلطنتی یا مکانی برای میهمانانِ ارجمندِ فرامرزی نبود، بلکه خود، شاهدی است بر شکوهِ معماریِ معناگرا و پیوندِ هنر با قدرت.
اما شکوهِ سلیمانیه، تنها در سنگ آجرش نیست، بلکه در آن دو جانی است که بر دیوارهای آن دمیده شده است. آن دو نگارهٔ بی‌بدیل از قلمِ «عبدالله‌خان نقاش‌باشی» از بازنماییِ شکوهِ فتحعلی‌شاه در کنار فرزندانش تا آن پرتره‌ی ذهنی و رازآلود از آقامحمدخان قاجار که در میانه‌ی بیم و امید از ترسِ پادشاه، به تصویر کشیده شده است. این آثار، فراتر از نقاشی، «گواهانِ بصری» تاریخ‌اند. آن پرتره‌ی ذهنی، نخستین تلاشِ هنرمندانه برای تقریبِ چهره‌ای بود که در تاریکیِ زمان، تصویرش گم شده بود؛ و امروز، این آثار، گویی در انتظارِ نگاهی تازه هستند تا دوباره در نگاهِ نسلِ امروز، حیات یابند.
در این میان، انتشار کتاب؛
“قصه‌های کاخ سلیمانیه” از سوی انتشارات «آنیک»، فراتر از یک رویدادِ کتاب‌شناختی، یک کنشِ فرهنگی است. نویسندگان جوان با جادوی کلام خود، از مرزهای خشکِ اسناد تاریخی عبور کرده و به این بنای کهن، روایت می‌بخشند.
روایت کردن، نخستین گام در مسیرِ احیای هویت است. وقتی تاریخ، از لابه‌لای صفحاتِ کتاب‌ها به زبانِ قصه در می‌آید، دیگر یک «اثرِ باستانیِ بی‌جان» نیست، بلکه به بخشی از خاطرهٔ جمعی تبدیل می‌شود. این کتاب، با جلبِ توجهِ مخاطب به شکوهِ کاخ سلیمانیه، در واقع در حالِ پیوند دادنِ دوبارهٔ شهروند با ریشه‌های خویش است. این همان؛
“ایراندوستیِ آگاهانه” است، که از راهِ شناختِ زیبایی‌ها و درکِ عظمتِ میراثِ نیاکان، در دلِ انسان، عشق به سرزمین را می‌پروراند.
این خلاقیت، مسیری است که باید هموار بماند. اگر امروز کاخ سلیمانیه با کلامِ نویسندگان جوان زنده شده است، فردا نیز باید؛ محوطهٔ ازبکی، پل خاتون، قلعه‌های کهن، مساجد،‌ نیایشگاهها، آتشکده‌ها، روستاها و سکونتگاههای کهن و تمامیِ این نشانه‌هایِ هویتِ ما، به الهامِ موسیقی، نمایشنامه، نقاشی، کتاب و سینما بدل شوند تا تاریخ، از تکرارِ فراموشی در امان بماند.
با سپاس و تحسین از تلاش‌های مبارکِ موسسه فرهنگی «بخوان با ما» و انتشارات «آنیک»، به‌ویژه از مدیریتِ فرهیخته و کوشا، سرکار خانم دکتر ساناز اسفندیاری، که با نگاهی بلند، راهِ بازگشت به اصالت را می‌گشایند.
به پاسِ این تلاش برای؛
“روح بخشیدن به تنِ حرف‌های کهن”، ابیاتی از مولانا را که در ستایشِ تبیینِ معانی و شرحِ حقیقت است، پیشکش می‌نمایم؛
ای ضیاءالحق حسام‌الدین بیا
ای صقال روح و سلطان‌الهدی
مثنوی را مسرحِ مشروح ده
صورتِ امثال او را روح ده
تا حروفش جمله عقل و جان شوند
سوی خلدستانِ جان، پرّان شوند.

هفتم تیرماه ۱۴۰۵
مهراب رجبی.