مسیر شیرزاد

خلاصه متن :

شما که رمز و رازِ کوهستان را نه در فتحِ قله، که در شناختِ جانِ طبیعت دریافته‌اید، خوب می‌دانید که ما چرا من، این سطور را می‌نگارم؟ از آن رو، که در تاریخِ این سرزمین بماند که کوه، خانه است،  خانه‌ای که خادمانش، حافظانِ آب، پاسدارانِ گیاهان، پناهِ جانوران و سفیرانِ صلحِ میانِ انسان و زمین هستند.

که یزدانِ پاک، از میانِ گروه

برانگیخت ما را، ز البرزِ کوه.

به‌ به؛ چه مسیر زیبا و شگفت آوری؛
“مسیر شیرزار”
این نام‌گذاری، نه تنها تکریمِ یک همراه، که ادای دِینی است به ساحتِ “مهرورزی و خدمت” این کمترین پاداشی است که می‌توان به عمو شیرزاد پیشکش کرد؛ مردی از تبارِ بی‌ادعایان، که نامش با صبوری، مردم‌دوستی و حرمت نهادن به حریمِ مقدسِ طبیعت گره خورده است؛
شوم ناپدید از میانِ گروه

برم خوب‌رخ را به البرزِ کوه.

اما ای شیرزادِ عزیز (جناب آقای حسینی)، ای رفیقِ بی‌تکلفِ قله‌ها! چرا این پیرِ راه، و این شیفته‌یِ همیشگیِ افق‌های البرز را با خود نبردید؟
مگر از حکیمِ توس نیاموخته بودیم که؛
یکی مردِ دینی بر آن کوه بود که از کارِ گیتی، بی‌اندوه بود.

شما که رمز و رازِ کوهستان را نه در فتحِ قله، که در شناختِ جانِ طبیعت دریافته‌اید، خوب می‌دانید که ما چرا من، این سطور را می‌نگارم؟
از آن رو، که در تاریخِ این سرزمین بماند که کوه، خانه است،  خانه‌ای که خادمانش، حافظانِ آب، پاسدارانِ گیاهان، پناهِ جانوران و سفیرانِ صلحِ میانِ انسان و زمین هستند.
از شما و گروهِ سرفرازتان پنهان نماند که این بنده نیز، روزِ گذشته در البرزکوه بودم. تک و تنها، در ساحتِ بی‌پایانِ سکوت. جایی که صدای باد، نجوایِ صلح است و تپشِ کوه، طنینِ حیات؛
“با که گویم که در این پرده، چه‌ها می‌بینم”

دیروز، تک و تنها،
ویشک، ماهی‌چاله، ایسپی‌سنگ و هندوستانک را در نوردیده، در چشمه؛
“وقف تو‌دار” جرعه‌ای نوشیدم، سر و تنی، به آب زدم.
این اماکن؛ محرابی‌اند برای نیایشِ تنوعِ زیستی و تعظیم در برابرِ شکوهِ بی‌پایانِ خلقت؛چنانم، که گویی ز البرزِ کوه
کنون آمدم شادمان، بی‌گروه.

دوستانِ جان، کوهنوردان، طبیعت‌گردان، کنشگرانِ محیط‌زیست و عاشقانِ صلح؛
ما بر آنیم که این نام‌گذاری‌ها، آغازی باشد بر یک پیمانِ نوین. این مسیر، تنها راهی برای گام‌نهادن نیست، بلکه مأمنی است برای آنان که «آب» را جانِ هستی، «گیاهان» را تنفسِ زمین، و «جانوران» را همسایگانِ خوب خود می‌دانند.
اجازه فرماید اعلام کنم که؛ در ادامه‌ی این مسیرِ فرهنگی، نام‌گذاریِ گذرگاه‌های دیگری را نیز در دستور کار داریم، مسیرهایی که به نامِ پیشگامانِ حفاظت از زیست‌بوم، فعالانِ صلح و خادمانِ بی‌پیرایه‌ی مردمِ ایران اختصاص خواهد یافت. این اقدام، نه یک نمادِ خشک، بلکه فراخوانی است برای آشتیِ دوباره‌ی انسان با زمین. برای اینکه بدانیم خدمت به مردم و حفاظت از طبیعت، دو رویِ یک سکه‌اند؛
“سکهِ عشق به حیات”
امید که این مسیر، همواره پُر رهرو و نامِ خادمانش، همواره سبز و برقرار باشد.

ارادتمند شما؛
مهراب رجبی
۱۴۰۵/۳/۲۷