از روستاهای زیبا، کهن و خوشآبوهوای شهرستان کرج است که در حدود چهل کیلومتری شمال این شهر قرار دارد. این روستا، همراه با پنج روستای کلوان، کلها، آیگان، اویزر و سیرا، در ناحیهای قرار گرفته که از دیرباز سیرارودبار نامیده شده و در گویش مردم محل به صورت «سیرورو» تلفظ میشود. در برخی روایتهای شفاهی و اسناد محلی، از این محدوده با نامهای سیدکرودبار یا صیدکرودبار نیز یاد شده است.
در جاینامشناسی ایران، واژههای رودبار و روبار از پیشینهای دیرینه برخوردارند. این واژهها، در بسیاری از مناطق البرز و ایران به مفهوم مجموعهای از چند روستا یا آبادی همپیوندِ واقع در حاشیه رودخانه به کار رفتهاند. نامهایی مانند ارنگهرودبار، لوراروبار، لواسانرودبار و رودبارِ قصران، نمونههایی از این سنت کهن نامگذاری هستند.
در سه استان شمالی ایران نیز واژه رُستاق غالباً همین مفهوم را میرساند. «رستاق» در متون جغرافیایی و تاریخی ایران به ناحیهای مشتمل بر چندین روستای – دارای اقلیم نسبتا مشابه- اطلاق شده است. از همین رو، نام کلارستاق نیز به سرزمینی گفته شده که بیشترین تمرکز آبادیهای دارای جاینام «کلا» را در خود جای داده است؛ ناحیهای که امروزه بخشهایی از چالوس، کلاردشت و کجور را دربرمیگیرد.
درباره ریشه نام «لیلستان»
در باب وجه تسمیه لیلستان، دیدگاههای گوناگونی وجود دارد. مشهورترین فرضیه آن است که نام اصلی این روستا نیستان بوده و در گذر زمان، بر اثر تحولات طبیعی زبان و پدیدهای که زبانشناسان آن را سایش آوایی یا ساییدگی زبانی مینامند، به صورت «لیلستان» درآمده است. وجود بقایای نیزارها، بهویژه در بخش جنوبی روستا و در محدودهای که مردم آن را چاکک مینامند، میتواند این احتمال را تقویت کند.
با این همه، این تنها فرضیه موجود نیست. از دیدگاه جاینامشناسی، واژههایی مانند لالستان (لالهستان) و حتی لارستان نیز سزاوار بررسیاند. در بسیاری از گویشهای ایرانی، واژههای لار، چَم، چَمَک، چاک و چاکک با مفاهیمی همچون سرزمین پرآب، محل جوشش چشمهها، کناره رودخانه، چمنزار و دشتهای سرسبز پیوند دارند. از آنجا که لیلستان نیز از گذشته دارای چشمههای فراوان، آبراهههای طبیعی و مراتع سرسبز بوده است، این احتمال نیز نمیتواند دور از ذهن باشد.
البته داوری قطعی درباره منشأ این نام، نیازمند بررسی اسناد تاریخی، متون جغرافیایی کهن، گویش محلی و قواعد تحول آوایی واژگان ایرانی است و تا دستیابی به چنین شواهدی، هر یک از این دیدگاهها در حد فرضیهای علمی باقی خواهد ماند.
مراتع مشترک، میراثی از اعتماد و همزیستی؛
روستاهای لیلستان، آیگان و کلها که از نظر وسعت، جمعیت و شیوه زندگی شباهت فراوانی به یکدیگر دارند، از دیرباز در بهرهبرداری از مراتع و کوهستانهای مشترک، سنتی کمنظیر از همکاری و همزیستی را به نمایش گذاشتهاند. مراتعی چون سیویچال (سیبوچال)، اندیچال، ونهتل (ونتار) و هارونک که عمدتاً در محدوده هفتخوان قرار دارند، طی قرنها به صورت مشترک مورد استفاده دامداران این سه روستا بودهاند.
شگفت آنکه این مشارکت دیرپا، نه بر پایه قراردادهای رسمی و مکتوب، بلکه بر اساس توافقی نانوشته، اعتماد متقابل، انصاف، اخلاق اجتماعی و احترام به حقوق همسایگان استمرار یافته است. چنین سنتی، نمونهای ارزشمند از نظامهای عرفی مدیریت منابع طبیعی در ایران به شمار میآید؛ نظامی که پیش از شکلگیری قوانین جدید، توانسته بود با تکیه بر سرمایه اجتماعی، از بروز بسیاری از اختلافات جلوگیری کند.
بیتردید، این روحیه تفاهم، شراکت و حسن همجواری، بخشی از میراث فرهنگی ناملموس سیرارودبار است؛ میراثی که در کنار طبیعت چشمنواز منطقه، شایسته ثبت، پژوهش و پاسداشت است.
در پایان، باید یادآور شد که جاینامها تنها نامهایی بر نقشه نیستند؛ آنها اسناد زنده تاریخ، زبان، فرهنگ و محیط زیست هر سرزمیناند. هر نام، روایتی از گذشته را در خود نهفته دارد و مطالعه آنها میتواند دریچهای به شناخت بهتر تاریخ و هویت بومی بگشاید. «لیلستان» نیز، فارغ از آنکه ریشه دقیق نامش کدام فرضیه را تأیید کند، بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی سیرارودبار و کرج و البرز است و شایسته آن است که با پژوهشهای میدانی و زبانشناختی، ابعاد ناشناخته آن بیش از پیش روشن شود.
مهراب رجبی- ۱۴۰۵/۴/۳۰