رونمایی کتاب قصه‌های کاخ سلیمانیه

خلاصه متن :

کتاب «قصه‌های کاخ سلیمانیه» با هدف جان‌بخشی به میراث فرهنگی از طریق روایتگری، در کاخ سلیمانیه رونمایی شد. نویسنده تأکید می‌کند که میراث تنها با نقل داستان‌ها و معناپردازی، از یک اثر تاریخی به بخشی زنده از هویت جامعه تبدیل می‌شود. این رویداد را نقطه‌ای مهم در تاریخ کتاب و کتابت کرج می‌داند که مخاطب را به تأمل در گذشته فرا می‌خواند. همچنین هشدار می‌دهد که شتاب‌زدگی عصر دیجیتال، بدون توجه به معنا، می‌تواند به فراموشی و تخریب ارزش‌های فرهنگی بینجامد. از نگاه او، روایتگری پلی است میان تاریخ، هویت و آینده؛ پلی که انسان را از هیاهوی زمان به ژرفای اندیشه می‌رساند.


میراث، اگر تنها در کالبدِ سنگ و آجر و اسنادِ مرده باقی بماند، جثه‌ای بی‌جان است. حقیقت آن است که میراث، تنها زمانی به حیاتِ واقعی می‌رسد که «روایت» در آن دمیده شود. حتی والاترین میراث‌های معنوی بشری، یعنی کتب آسمانی، با روایتگری و تبیینِ عمیق، در کالبدِ جانِ مخاطب زنده می‌شوند؛ آنجاست که عشق به فریاد می‌رسد و در تنگنایِ زمان، معنا، راهِ نجاتِ انسان می‌شود؛
عشقت رسد به فریاد، گر خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی، با چهارده روایت.


ساعاتی پیش، در دلِ سلیمانیه، کتاب «قصه‌های کاخ سلیمانیه» رونمایی شد. این رویداد، نه تنها یک مراسمِ کتاب، بلکه نقطه‌ای عطف در تاریخِ کتاب و کتابتِ کرج است. این اثر، با نگاهی نو، به میراثِ فرهنگی ما جامهٔ «معنا» می‌پوشاند و آن را از بندِ کالبد و جسم رها می‌سازد.
«پریرو تاب مستوری ندارد
در ار بندی، سر از روزن برآرد.»

در عصر دیجیتال زیست می‌کنیم. عصری که «سرعت» در آن فرمانروایی می‌کند. حقیقتِ تلخ این است که حرکت‌های شتاب‌گونه که تنها در بخش «ماده» ساماندهی می‌شوند، اگر کنترل نشوند، می‌توانند به تخریب و ویرانی منجر گردند.

رونمایی از یک اثر فرهنگی، بخشی از ساماندهیِ «معنا» است، فضایی که از هیاهو فاصله بگیرد و به کرانه‌هایِ تامل و تفکر و باز‌اندیشی نزدیک شود. ما به فضایی نیاز داریم که در آن مردم بتوانند بنشینند، ببینند، بیندیشند و از آموزه‌های تاریخ، بهره‌ ببرند. ما به «تاملِ آرامش‌زا» نیاز داریم؛ جایی که سرعت، جای خود را به عمق بدهد.
روایتگری و رو‌نمایی، راهیست برای عبور از شتابِ بیهوده، به سوی اصالتی که در سکوتِ تامل، معنا می‌یابد؛
آب حیوان خوان، مخوان این را سخن
روح نو بین، در تن حرف کهن.

با احترام – مهراب رجبی
۱۴۰۵/۴/۱۰